آرادآراد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

آراد قلب مامانی

گردش

1390/2/24 2:47
206 بازدید
اشتراک گذاری

روز تعطیل و کار مردا که تمومی نداره طبق معمول بابایی مشغول نون در اوردن و من و مامان تصمیم گرفتیم که پیاده روی امروز بریم کوه هم فال و هم تماشا

البته کوه که نه تپه سیاهداران جای قشنگیه  وتازه خیلی سرسبز و چشم نوازه  از خونه ما تا اونجا کلی راهه . ارادم پیاده بردم اونجا کلی ذوق میکنه راه میره و موقع راه رفتن دست چپش رو تا اندازه سرش بالا پایین میاره خلاصه کلی هم لپاش به دلیل کشیدن بیش از اندازه ی عابرین پیاده افتاده

بگذریم کم مونده بودیم که به بالا برسیم نشستیم برای استراحت حالا رو به جنگل نشستیم و ناگت گوشت برا اراد پختم و دادم دستش تا بخوره شنیدیم که میگه  : "آقای گوزن عیا نادت دوشت بخور  اقای گوزن عیا د " این  "‌  د  " با کسره  تلفظش میکنه اخر همه ی حرفاش میاره  و  کلمه ی    " اشن "   یعنی  " اصلا "

اشلن گشنم نیشت د  *   یک نمونه

خلاصه ناگتا رو خورد ی پرتقال هم از روش دوباره رفتیم بالا  تا رسیدیم بازم سورتمه بعد از تماشا ی چند تایی دیدم راه افتاده بره به قول خودش  "‌شوته " رفتم بلیط گرفتم اومدیم سوار ی سورتمه نارنجی شدیم با کلی ترس راه افتادیم وسطای راه کلی فحش از ترس به خودم دادم و واقعا با اراد سخت بود  واااااااای وقتی که سرعت میرفتم کیف میکرد چشمتون روز بد نبینه زمانی که کج میشد میگفتم الانه که دو تایی گوله بشیم بریم ته دره واقعا میترسیدم  تا سالم به جایگاه اولیه رسیده بودیم درخواست شوته ی ادی  (ابی) میکرد اقا 

ولی تجربه ی قشنگی بود همه ی ترسام ارزش خنده و کیف پسر نازم رو داشت

با کلی مکافات به پایین رسیدیم دیگه ساعت ١٠ شب میشد رسیدیم خونه کلی اراد تخلیه ی انرزی شد و اومدیم شامم هم اماده بود خوردیم و کمی بازی کردیم و خسته خوابیده نازم

 

شب خوش نی نی من

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)